دعانویس اقبالیه

۴ بازديد
درخواست را بررسی کرد و وقتی برای مصاحبه بعدی با والاحضرت فراخوانده شدیم، چهار صندوقچه را دیدیم که در یک ردیف، روبروی کاناپه‌اش قرار داشتند. همه آنها شکسته و محتویاتشان زیر و رو شده بود، اما هیچ وسیله‌ای از آنها جدا یا آسیب ندیده بود - به جز کاپشن گاز اضافی و پوشش‌های بادی صندوقچه‌ها که از آنها جدا شده بود. الکترایت‌های ما، که آنها زیرکانه به استفاده از آنها مشکوک بودند، و تمام کاپشن‌های گاز و سلاح‌های گرم ما از ما دریغ شد. ۲۴۴ پاول ابتدا نقشه‌های ما طلسم را باز کرد و دعانویس اقبالیه دنیای بزرگ را با دریاچه‌ها، دریاها و اقیانوس‌ها و رشته‌کوه‌های بلندش به آما نشان داد.

او روی نقشه‌ای کوچک‌تر، موقعیت یوکاتان و اینکه این شبه‌جزیره در مقایسه با قاره بزرگی که بخشی از آن را تشکیل می‌داد چقدر ناچیز است را به او نشان داد. سپس با یک مداد، نقطه کوچکی برای نشان دادن موقعیت کوه آئوتا و اندازه دعا نسبی آن کشید. آما همه اینها را با جدیت و تفکر مشاهده کرد. او هیچ اظهار نظری یا اعترافی نکرد، اما آشکارا تحت تأثیر قرار گرفته بود. دختر بیچاره طوری طلسم نویس تربیت شده طلسم نویس بود که خود را رئیس یک ملت قدرتمند بداند، ملتی چنان مهم که متکبرانه بقیه خلقت را از تماس دعانویس شریفیه مبتذل با آن محروم می‌کرد.

او قوم تچا را با عقل برتر، بسیار جلوتر از هر نژاد بهترین دعانویس شهر دیگری، و قوم برگزیده خدای بزرگ و حقیقی یگانه - خورشید جادو و طلسمات - می‌دانست. در این باور، او و آموزگارانش تا حدی محق بودند. پادشاهی کوچک آنها در قلب قلمرو ایتزا قرار داشت و ملت‌های وحشی اطراف آنها از هر نظر از تچا پایین‌تر بودند. آنها همچنین به عنوان سپری در برابر ملت‌های فراتر عمل می‌کردند و این واقعیت تچا را فریب می‌داد، که طبیعتاً همه مردم خارجی را بر اساس اطرافیانشان قضاوت می‌کرد. ۲۴۵ ادبیات آنها سرشار از افسانه‌های دعانویس آبیک افسانه‌ای بود، اما از معاصران خود کاملاً بی‌اطلاع بودند.

آنها جادو و طلسمات با استفاده از کتاب‌های بزرگی که از پوست الیافی ساخته شده بودند، تاریخ خود را ثبت می‌کردند، برگ‌ها گاهی سه فوت مربع بودند و لبه‌های آنها بسته‌بندی شده بود. آنها هم از هیروگلیف و هم از خط تصویری استفاده می‌کردند و آنچه من دیدم کاملاً هنرمندانه اجرا شده بود. یک ساختمان بزرگ به عنوان کتابخانه برای این کتاب‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفت و شامل طلسم اسنادی از زمان مهاجرت آنها از آتلانتیس بود، جایی که آنها به دلیل جنگ‌های سیاسی از آنجا رانده شده بودند. تچاها صرفاً شاخه‌ای از قبیله‌ای بودند که در یوکاتان ساکن شدند. رهبر آنها کاهنه قدرتمند و توانمندی بود که با کشف دره حاصلخیز در کوه آئوتا - که بدون شک در جادو و طلسمات اعصار گذشته دعانویس الوند دهانه یک آتشفشان بوده است - تصمیم گرفت با

پیروان دعا دعا خاص خود در آنجا ساکن شود. تچاها به نوعی از ویرانی که شهرهای دیگر یوکاتان را فرا گرفته بود، فرار کردند و رونق آنها در طول قرن‌ها بدون کاهش ادامه یافت. آنها می‌دانستند که آتلانتیس چه زمانی به زیر آب رفته است و به وسیله‌ی سیستمی از جاسوسان، از وقایع قبایل مایا که بعداً در شبه جزیره ساکن شدند، مطلع بودند. آمدن اسپانیایی‌ها خطری بود که در کتاب‌های آنها ثبت شده بود، اما آنها ایتزاکس‌ها را متقاعد کرده بودند که محکم بایستند و در مقابل مهاجمان بایستند و به لطف کمک آنها، آن قبیله هرگز فتح نشد و قلمروشان دعانویس قادرآباد به تاراج نرفت.

۲۴۶ باعث تعجب من شد که مردمی که از جهات دیگر بسیار زیرک بودند، هرگز جاسوس یا فرستاده‌ای به کشورهای مدرن در سراسر جهان نفرستاده بودند؛ اما واقعیت این بود که آنها کوچکترین تصوری از وجود تمدن بزرگ ما نداشتند. تنها آنها، در باور جاهلانه خود، مترقی و با فرهنگ بودند. مقدر شده بود که ظهور ما آنها را از بهترین دعانویس شهر این نظر فریب ندهد. آلرتون پس از اینکه به آما نشان داد دره‌اش چقدر کوچک است، نبوغ مبتکرانه‌ی برتر ما را ثابت کرد. او جادو و طلسمات در مقابل چشمان متعجب آما و کاهنه‌های زیبایش، برخی از چیزهای جادو و طلسمات بدیعی را که برای همین منظور و برای تجارت با خود آورده بودیم، به بهترین دعانویس شهر نمایش گذاشت.

یک گرامافون کوچک به همراه مجموعه‌ای از صفحات موسیقی آوازی و سازی وجود داشت و وقتی این صفحات پخش طلسم نویس می‌شدند، شور و هیجان واقعی ایجاد می‌کردند. پاول فوراً لباس را به کاهنه‌ی اعظم هدیه داد و او از این کار بسیار خوشحال شد. تچاها مردمی عاشق موسیقی بودند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.