دعانویس صدرا

۱ بازديد
را نپوشانده باشند.» اما، با صدای شیرین و لبخند، دوشیزه خوش‌قلب گفت: «آیا امروز سوگند یاد نکردی که فردا ازدواج خواهیم کرد؟» [صفحه ۱۲۷] «و من، که حقیقت تو را از میان سال‌ها شادی و غم شناخته‌ام ، آیا می‌توانم بادهای بی‌ثبات را باور کنم؟ نه! فردا ازدواج جادو و طلسمات خواهیم کرد!» طوفان شنید و مکث کرد - دریای وحشی ملایم‌تر حرکت کرد - آنها قدرت ایمان زن را در کلام او که دوستش می‌داشت، احساس کردند. تمام شب به طناب و مشاجره پرداختند. آنها با قدرت و خستگی‌ناپذیر به آن چنگ زدند، تا اینکه دعانویس صدرا ابرهای تیره از برابر دعا خورشید گریختند و طوفان سهمگین فروکش کرد.

ظهر، آواز زنگوله‌های عروس بر فراز تپه و دره طنین‌انداز شد. عصر، او دختر را «در برابر مرد مقدس» خطاب کرد. [صفحه ۱۲۸]آنها در کنار آب‌هایی که کاج‌های افتاده را می‌شویند، ساکن بودند و پسران و دخترانشان، مانند انگورهای وحشی بر تاک، گرداگردشان رشد می‌کردند. و سال‌های سال بر فراز آنها گذشتند، مانند پرندگانی زیبا بر بال‌هایشان، و زمستان‌های شاد سورتمه‌سواری، و بهارهای طولانی و دل‌انگیز، شادی‌هایی همچون لب‌هایی که موج را می‌بوسیدند، به هیجان می‌آوردند، از چشمه‌های جادو و طلسمات هورب، که همچون صخره سرد شده بودند، و غم‌ها، همچون مه صبحگاهی، بر کوه‌ها گسترده می‌شدند، تا اینکه در پیریِ خوش، نفس زندگی‌شان سپری شد؛ نامشان بر دعانویس کازرون صفحه‌ی کلیسا نقش بسته است - داستانشان در دفتر خاطرات من و بگذارید در کنار هم آرام گیرند، خدمتکار، قایق، پسر، چرا اکنون در

این ساعت کوتاه شادی، طلسم نویس از ازدواج سرود بخوانیم؟ زمان ما ممکن است فرا رسد، و بگذارید دعا - همین برای ما کافی است که بدانیم که اگر نسیم همچنان بوزد ، دیری نخواهد پایید که کشتی ما به وست پوینت دعا خواهد رسید . ما هودیبرا و میلتون، شراب، فلوت و شیپور داریم، و هنوز دوازده سگار از هزاران روز گذشته باقی مانده است. آنها مانند اولین لذت‌های زندگی رفته‌اند، و در دود محو شده‌اند، و تعداد کمی که باقی مانده‌اند مانند دوستان صمیمی در عصر روز ما هستند. [صفحه ۱۳۰] ما از کوه نبرد بسیار دوریم،[ب] جایی که اولین بار لاشه کشتی به چشمم خورد، و حالا قلعه‌های دوقلو کجا هستند[C] در روزگاران قدیم، در میدان مسابقه، همچون اسبی چابک، پارس دعانویس جهرم کوچک ما روان است، و نغمه‌های شیپور

ما در بینی آنتونی طنین‌انداز می‌شود، پس غرش‌ها و قافیه‌ها ر حالی که منشأ گیاهی زغال سنگ غیرقابل انکار است، دو دیدگاه رقیب در میان طلسم زمین شناسان رایج است دعا که رسوب مواد گیاهی باستانی را به شکل بسترهای زغال سنگ، مانند آنچه اکنون در زمین می‌یابیم، توضیح می‌دهند. یک مکتب زمین شناسان معتقد است که گیاهان زغال سنگ در تالاب‌ها و باتلاق‌های بزرگی مانند باتلاق‌های حرا امروزی رشد می‌کردند و بسترهای زغال سنگ مدرن، مکان این باتلاق‌ها را نشان می‌دهند. هر از گاهی این مناطق دعانویس مرودشت فروکش می‌کردند و تا عمقی از آب غرق می‌شدند که گیاهان از بین می‌رفتند.

در نهایت، پوشش گیاهی پوسیده باتلاق‌های سابق با لایه‌ای از گل یا شن پوشانده شد. بعداً، یک بالا آمدن آهسته زمین، این مناطق را دوباره به سطح آورد. یک باتلاق جدید تشکیل شد که دوباره در دوره بعدی به زیر آب رفت. و همین روند چندین بار در طول صدها هزار سال تکرار شد. به نظر می‌رسد بخش عمده‌ای از شواهد از این دیدگاه حمایت می‌کنند، اما دیدگاه دیگری نیز وجود طلسم نویس دارد. طلسم نویس شاید بسترهای زغال‌سنگ محل باتلاق‌های سابق نباشند، بلکه مصب رودخانه‌ها و سواحل اقیانوس باشند دعانویس راسک که مواد گیاهی پس از رانش طولانی رودخانه‌های باستانی از محل پیدایش خود، در آب ساکن ته‌نشین شده‌اند.

غیرممکن نیست که هر دو توضیح درست باشند؛ برخی از بسترهای زغال‌سنگ به یک روش و برخی دیگر به روش دیگر تشکیل شده‌اند. با گذشت زمان، رسوبات شن به ماسه سنگ و گل و رس بهترین دعانویس شهر به شیل فشرده شدند. در طلسم نویس حالی که لایه‌های پوشش گیاهی در اثر فشار سفت می‌شدند، بهترین دعانویس شهر برخی از اجزای آنها در اثر گرما تبخیر و خارج می‌شدند و محصول نهایی زغال‌سنگ بود. بقایای زغال سنگ به وفور در گیاهان فسیلی گونه‌هایی که مدت‌ها پیش منقرض شده‌اند، یافت می‌شود و همچنین قالب‌ها یا قالب‌های گیاهانی طلسم را می‌یابیم که خود ناپدید شده‌اند و تنها ردپایی از آنها در گلی که زمانی بهترین دعانویس شهر آنها را پوشانده بود، باقی مانده است.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.