یکشنبه ۰۳ اسفند ۰۴ | ۱۳:۲۹ ۴ بازديد
پیدا میشود که پسر بالغش جایی در جنگ نباشد - در حال مبارزه با شکست. وقتی پیروز میشوند، دعا خیلی خوب است؛ اما از فکر کردن به بعضی از پسرهایمان که دیگر برنگشتهاند، متنفرم. اگر برای مادران سخت است، برای دختران هومبرگ حتی سختتر است. میگویند صد هزار خدمتکار پیر در ماساچوست وجود دارد. شرط میبندم که این تقریباً معادل تعداد مردان جوان ماساچوستی است که به غرب یا جایی دیگر رفتهاند و حرفهایشان را هنگام خداحافظی به خوبی دختران به خاطر نیاوردهاند. ما دعانویس گلبهار دختران زیادی در هومبرگ داریم که از نزدیک با دهه سی آشنا میشوند - دخترانی زیبا، هنوز زیبا، باهوش و همگام با دنیا.
مردان جوان به شهر میآیند و تمام تلاش خود را میکنند تا جایگاه "تو در کنار من" را به دست آورند، اما بهترین دعانویس شهر به نوعی به نظر نمیرسد که دختران ازدواج کنند. ریشه تقریباً هر مورد ...[صفحه ۱۲۷]یک پسر پیر اهل هومبرگ هست. شاید او جایی دارد خوب پیش میرود، و هر دو منتظرند تا او خوب پیش برود. شاید او خوب پیش دعا نمیرود و آنقدر مغرور است که از او نمیخواهد منتظر بماند. شاید او تنها منتظر است - چون دختر دیگری در جای جدید مفیدتر بوده است. و شاید اصلاً دعا بحث انتظار مطرح دعانویس گناباد نبوده، فقط پسری که رفته از نظر یک دختر اهل هومبرگ بهتر از هر کدام از آنهایی بوده که در خانه طلسم ماندهاند.
این موضوع چند سال پیش در مورد سم فلانبرگ و مینی بریگز صدق میکرد. سم عضو هیئت بازرگانی شیکاگو است و یکی از پسرهای قدیمی ماست. دو سال پیش، با حال و هوای بسیار خوب، برای اولین بار از زمان رفتنش به آنجا برگشت و ناگهان با کمال تعجب متوجه شد که ده بهترین دعانویس شهر سال قبل، هنگام بستن چمدان، مروارید گرانبهایی را جا گذاشته جادو و طلسمات است، مرواریدی که گفته میشود مینی بوده است. به عبارت دیگر، او بیاختیار عاشق مینی شد، و مینی، که یکی از بهترین دختران دعانویس چناران ما بود، با خلق و خویی شبیه به ...[صفحه ۱۲۸]عصاره سه برابر شدهی مهربانی، با او مثل یک سگ رفتار میکرد.
او یک ماه تمام آنجا ماند و ایوان جلویی بریگز را شب و روز به هم ریخت، در حالی که مینی تقلیدی دعا از بیتفاوتی متکبرانه و سبکسری بیملاحظه را به نمایش گذاشت که برای همه در شهر به جز سم، طلسم نویس که نمیتوانست از آن سر در بیاورد، به خوبی یک نمایش بود. این یکی از داراییهای شهر کوچک ماست - میتوانید بیشتر روابط عاشقانه را تماشا کنید. ما با قلبهایمان مینی و سم را تماشا میکردیم، از ترس اینکه سم زیادهروی کند و او را از دست بدهد، زیرا همه مستقیماً از مری اسکینسون، که با یکی از دوستان دعانویس سرخس صمیمی همکلاسی قدیمی مینی آشناست، شنیده بودند که مینی از زمانی که با هم طلسم نویس از دبیرستان فارغالتحصیل شدند عاشق سم بوده است.
تنها کاری که از دستمان بر میآمد دخالت کردن و دخالت کردن بود، مخصوصاً وقتی که سم غذایش را خورد طلسم و شروع به حرفهای زشتی در مورد رفتن به فیلیپین یا جایی کرد که تب را میتوان ارزان خرید. اما یک روز صبح[صفحه ۱۲۹]سمِ در حالِ پرواز به مرکز شهر آمد و اولین مردی که چهرهاش را دید با همسرش تماس گرفت و خبر خوب را به او داد. از نسخههای اضافی برای پخش اخبار بگو! قبل از اینکه یک روزنامه شهری بتواند در خیابان یک نسخه اضافی پیدا کند، پنج نفر از دوستان صمیمی مینی بهطور اتفاقی برای دعانویس لردگان دیدن او آمده بودند و وقتی جادو و طلسمات طلسم چهرهاش را دیدند، البته که به او حمله کردند.
سم روز بعد به ******** فریزر گفت که از فکر اینکه بیست سال در یک شهر با مینی زندگی کرده و هرگز قدر نعمتهایش را ندانسته، آنقدر عصبانی شده که دلش میخواهد از قله پایکس بالا برود و خودش طلسم را به آب بزند. بهترین دعانویس شهر مری اسمیت هست. او پیرزنِ برگزیدهی ماست و لباسهایی مثل یک کیسهی پستی پر از دانههای دولتی میپوشد، اما میگویند وقتی سایرس مککورد جوان به شیکاگو رفت تا آیندهاش را رقم بزند تا بتواند به خانه بیاید و با او ازدواج کند، او زیباترین دختر هومبرگ بود. اما سایرس آیندهاش را رقم نزد. او در ...
با آن ازدواج کرد.[صفحه بهترین دعانویس شهر ۱۳۰]در عوض، و مری حالا تقریباً پنجاه ساله است، تنها زندگی میکند و مثل خیلی از پیرمردهای تنهای ما، عجیب و بهترین دعانویس شهر غریب شده است.
مردان جوان به شهر میآیند و تمام تلاش خود را میکنند تا جایگاه "تو در کنار من" را به دست آورند، اما بهترین دعانویس شهر به نوعی به نظر نمیرسد که دختران ازدواج کنند. ریشه تقریباً هر مورد ...[صفحه ۱۲۷]یک پسر پیر اهل هومبرگ هست. شاید او جایی دارد خوب پیش میرود، و هر دو منتظرند تا او خوب پیش برود. شاید او خوب پیش دعا نمیرود و آنقدر مغرور است که از او نمیخواهد منتظر بماند. شاید او تنها منتظر است - چون دختر دیگری در جای جدید مفیدتر بوده است. و شاید اصلاً دعا بحث انتظار مطرح دعانویس گناباد نبوده، فقط پسری که رفته از نظر یک دختر اهل هومبرگ بهتر از هر کدام از آنهایی بوده که در خانه طلسم ماندهاند.
این موضوع چند سال پیش در مورد سم فلانبرگ و مینی بریگز صدق میکرد. سم عضو هیئت بازرگانی شیکاگو است و یکی از پسرهای قدیمی ماست. دو سال پیش، با حال و هوای بسیار خوب، برای اولین بار از زمان رفتنش به آنجا برگشت و ناگهان با کمال تعجب متوجه شد که ده بهترین دعانویس شهر سال قبل، هنگام بستن چمدان، مروارید گرانبهایی را جا گذاشته جادو و طلسمات است، مرواریدی که گفته میشود مینی بوده است. به عبارت دیگر، او بیاختیار عاشق مینی شد، و مینی، که یکی از بهترین دختران دعانویس چناران ما بود، با خلق و خویی شبیه به ...[صفحه ۱۲۸]عصاره سه برابر شدهی مهربانی، با او مثل یک سگ رفتار میکرد.
او یک ماه تمام آنجا ماند و ایوان جلویی بریگز را شب و روز به هم ریخت، در حالی که مینی تقلیدی دعا از بیتفاوتی متکبرانه و سبکسری بیملاحظه را به نمایش گذاشت که برای همه در شهر به جز سم، طلسم نویس که نمیتوانست از آن سر در بیاورد، به خوبی یک نمایش بود. این یکی از داراییهای شهر کوچک ماست - میتوانید بیشتر روابط عاشقانه را تماشا کنید. ما با قلبهایمان مینی و سم را تماشا میکردیم، از ترس اینکه سم زیادهروی کند و او را از دست بدهد، زیرا همه مستقیماً از مری اسکینسون، که با یکی از دوستان دعانویس سرخس صمیمی همکلاسی قدیمی مینی آشناست، شنیده بودند که مینی از زمانی که با هم طلسم نویس از دبیرستان فارغالتحصیل شدند عاشق سم بوده است.
تنها کاری که از دستمان بر میآمد دخالت کردن و دخالت کردن بود، مخصوصاً وقتی که سم غذایش را خورد طلسم و شروع به حرفهای زشتی در مورد رفتن به فیلیپین یا جایی کرد که تب را میتوان ارزان خرید. اما یک روز صبح[صفحه ۱۲۹]سمِ در حالِ پرواز به مرکز شهر آمد و اولین مردی که چهرهاش را دید با همسرش تماس گرفت و خبر خوب را به او داد. از نسخههای اضافی برای پخش اخبار بگو! قبل از اینکه یک روزنامه شهری بتواند در خیابان یک نسخه اضافی پیدا کند، پنج نفر از دوستان صمیمی مینی بهطور اتفاقی برای دعانویس لردگان دیدن او آمده بودند و وقتی جادو و طلسمات طلسم چهرهاش را دیدند، البته که به او حمله کردند.
سم روز بعد به ******** فریزر گفت که از فکر اینکه بیست سال در یک شهر با مینی زندگی کرده و هرگز قدر نعمتهایش را ندانسته، آنقدر عصبانی شده که دلش میخواهد از قله پایکس بالا برود و خودش طلسم را به آب بزند. بهترین دعانویس شهر مری اسمیت هست. او پیرزنِ برگزیدهی ماست و لباسهایی مثل یک کیسهی پستی پر از دانههای دولتی میپوشد، اما میگویند وقتی سایرس مککورد جوان به شیکاگو رفت تا آیندهاش را رقم بزند تا بتواند به خانه بیاید و با او ازدواج کند، او زیباترین دختر هومبرگ بود. اما سایرس آیندهاش را رقم نزد. او در ...
با آن ازدواج کرد.[صفحه بهترین دعانویس شهر ۱۳۰]در عوض، و مری حالا تقریباً پنجاه ساله است، تنها زندگی میکند و مثل خیلی از پیرمردهای تنهای ما، عجیب و بهترین دعانویس شهر غریب شده است.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
دعانویس صدرا