دعانویس پارس آباد

۴ بازديد
از فرانسیس هیگینز گرفته تا «استاد» کلنسی، وفادار ماند. کلنسی گفت: «من برای ماگان چنان احترامی قائلم که فقط به خاطر سن بالایش می‌خواهم بهترین دعانویس شهر او را به عنوان مجری حکم خود منصوب جادو و طلسمات کنم.» برخی دیگر از جادو و طلسمات مردان که سال ۱۹۹۸، وحشت‌ها و شایعات آن را به یاد داشتند، دعا بدون اینکه دلیلش را بدانند، از ماگان دوری می‌کردند. چیزی شبیه به «دکتر فل» در مورد او وجود داشت. او گاهی اوقات به مسابقات خانگی می‌رفت، اما هیچ جادو و طلسمات گونه مجوزی دریافت نمی‌کرد. وقتی دانش‌آموزان سال سوم با احترامی که تمام تردیدهای او را در مورد اینکه آیا آشنایی طلسم ارزش دارد یا خیر، از بین می‌برد، او را تشویق دعانویس پارس آباد می‌کردند، غرورش به یک خوشرویی باوقار تبدیل می‌شد و این آرامش اغلب به عنوان یک فروتنی مهربانانه تلقی

می‌شد. موهای سفیدش او جادو و طلسمات را محترم می‌ساخت، و برخی او را پدر کانون وکلا می‌دانستند.[359] مرد دیگری که با احترام به او می‌نگریست، قاضی فقید کوربالیس بهترین دعانویس شهر بود که در پاسخ به نامه‌ای نوشت: من هرگز، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، چیزی از این دعا ادعا نشنیده‌ام [صفحه ۱۴۸]اتهامی که در زمان حیات فرانک مگان مطرح شد. من دعانویس اشنویه تا روز مرگش با او طلسم معاشرت داشتم و در بستر مرگ هم با او بودم. تا جایی که من می‌دانم، او همیشه چه در بار و چه در اجتماع، شخصیت والایی داشت. آقای کوربالیس در روستا زندگی می‌کرد و نمی‌دانست همسایه‌های مگان چه می‌گویند.

در نظر آنها، انگار ابری سیاه بر فراز خانه‌اش معلق بود. چهل سال طولانی، همانطور که همسایه‌ها اعلام کردند، طلسم خانه‌اش حتی یک بار هم تمیز یا تعمیر نشده بود.[360] اما از نظر ظاهری، او به اندازه کافی مرتب بود و می‌توانست هر روز با کراوات بلند و سفتِ دوران نیابت سلطنت، در حال بیرون آمدن از محوطه طلسم نویس آن دیده شود. دکتر اتکینسون و چارلز کرنان می‌گویند که اگرچه مگان در تمام طول سال برای آنها یک موجود آشنا بود، اما هرگز او را در پیاده‌روی‌هایش در کنار یک موجود فانی ندیدند. او هرگز ازدواج نکرد، در دعانویس تکاب تنهایی نشست، یا مانند روح مارلی از اتاقی به اتاق دیگر رفت و آمد نکرد.

شاید صدای وجدان زمزمه می‌کرد: «گفته می‌شود دعا که تو به دنبال اعتماد مردم بوده‌ای تا به آن خیانت کنی؛ با رفتار سردت به دنیا نشان بده بهترین دعانویس شهر که چنین چیزی بعید است.» گزارش شده بود که او ثروت دارد: اینکه چگونه آن را به دست آورده، یک راز به نظر می‌رسید. در سال ۱۸۴۲، دکتر مدن، هنگامی که مشغول نوشتن «زندگی ایرلندی‌های متحد» بود، دعانویس کمال شهر همانطور که خودش می‌گوید، با خانم مک‌ریدی مصاحبه‌هایی داشت، که به عنوان خانم مور، روز قبل از دستگیری لرد ادوارد با او بوده است؛[361] اما پسرش به من اطلاع داد که چون مگان در آن زمان زنده بود و در همان نزدیکی زندگی می‌کرد، نام او را به دکتر مدن نگفت.

با این حال، مگان نمی‌توانست از شنیدن تحقیقاتی که مدن در طلسم نویس مورد او انجام می‌داد، خودداری کند و خلق و خوی عصبی او با این آگاهی آرام نشد. او در سال 1843، در دوره‌ای از هیجان عمومی و دعا زمانی که ترس از تکرار وقایع سال 1898 وجود داشت، درگذشت. یک کشیش محلی می‌نویسد: «بقایای مگان در سردابه‌های ما قرار دارد.»[362] [صفحه ۱۴۹] «طبق وصیتش، او نیاز دارد که همه کشیشان این کلیسا برای آرامش روحش، مراسم عشای ربانی سالانه و دائمی برگزار کنند، به همین دلیل من از زمانی طلسم نویس که به این کلیسا پیوسته‌ام، بهترین دعانویس شهر سالی یک بار برای او طلسم نویس دعا می‌کنم، بدون اینکه چیزی از سوابق او بدانم.» دکتر درهم در چند دعانویس فردیس قدمی خانه‌ی مگان طلسم نویس زندگی می‌کرد و پس از مرگ آن آقا، به

ذهنش رسید که به خانه‌ی وسیع‌تری که خانه در اختیارش قرار می‌داد، نقل مکان کند. روایت او، طلسم هرچند کاملاً بی‌اهمیت، اما به نوعی عجیب است. سال‌ها، خانم مگان دائماً قول می‌داد که به نفع او خانه جادو و طلسمات را ترک کند و اظهار می‌کرد که کلبه‌ای کوچک در نقطه‌ای روستایی برای زندگی بهترین دعانویس شهر تنهای او بسیار مناسب‌تر خواهد بود؛ اما شیفتگی مقاومت‌ناپذیری او را به اتاق‌های تاریک و نمور خانه که از روزهای تاریک سال ۱۹۹۸ در آنها زندگی می‌کرد، وابسته می‌کرد. فرانسیس مگان، طبق وصیت‌نامه‌ای ده خطی، تمام دارایی خود را به الیزابت، خواهرش، واگذار کرده و دستور داده بود که مراسم تشییع جنازه‌اش خصوصی باشد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.