چهارشنبه ۲۹ بهمن ۰۴ | ۱۵:۰۳ ۵ بازديد
ساخته است. سرانجام راز را کشف کردم. او - همانطور که انتظار میرفت - مسئول نبود، بلکه آتشسوزیها، و آنچه به بدی آتشسوزیها بود، بهترین دعانویس شهر مرمتکنندگان و تغییردهندگان، بودند که مسئول بودند. همچنین طلسم باید به خاطر داشت که این پشت ساختمان اوست، چون نمای جلو واقعاً باشکوه و دعا با ابهت است، آیا میتوانست منظرهای باز و مناسب از آن به دست آید؟ این پشت، ایوانی عمیقاً فرورفته را نشان میداد که پیادهرو در جلو قرار داشت؛ اما برای ایجاد فضا برای بازار، طاقهایی در دعانویس ماکو دیوارهای کناری بریده شده بود و عابران پیاده مجبور بودند از طلسم ایوان عبور کنند.
راز این کار این بود. دیوارها تا خط ستونها امتداد داشتند، یک عمق یا فرورفتگی سایهدار ایجاد شد که با قرنیز سنگین هماهنگ بود و به طول کلیسا بسیار افزوده شد. در چاپهای قدیمی میتوانیم این اثر را ببینیم. مسیر بهترین دعانویس شهر پیادهرو به جای پشت ستونها، مانند الان، از جلوی آنها عبور میکرد. به طور خلاصه، در آن زمان به جای یک ردیف ستون، که اکنون هست، یک ایوان جادو و طلسمات بود. این نشان میدهد که چگونه یک لمس ساده، به اصطلاح، کل شخصیت یک اثر را از بین میبرد. علاوه بر دعانویس شاهین دژ این، کل بنا قبلاً با فانوسهای بسیار زیبا، پرهها، ساعتهای آفتابی و غیره تزئین میشد که به آن سبکی و جلوه میبخشیدند.
مرمتگران فکر بهترین دعانویس شهر نکردهاند که جایگزین کردن اینها بهترین دعانویس شهر مناسب باشد. کلیسا و حیاط آن، محوطه بزرگی را در بلوک بین بازار و خیابان بدفورد پوشاندهاند و از طریق نردههایی که به چهار خیابان اطراف آن باز میشوند، قابل مشاهده است. باید آن را باز کرد و به عنوان یک باغ طراحی کرد. کمتر کسی حتی به وجود آن شک دارد. در این حیاط بزرگ، برخی از جالبترین افراد مشهوری که در طول زندگی خود کاونت گاردن را تسخیر کردهاند - عمدتاً بازیگران - مانند مکلین پیر، آرمیدهاند. دعانویس نقده آقای تاکری تصویری از کاونت گاردن دارد که به طرز تحسینبرانگیزی حس و حال به جا مانده از آن مکان را منتقل میکند.
«دو تئاتر ملی بزرگ در یک طرف، حیاط کلیسایی پر از مشاهیر کپکزده اما جاودان در طرف دیگر؛ حاشیهای از خانهها که هر گوشهاش پر از حکایت یا تاریخ است؛ جادو و طلسمات گذرگاهی که اغلب تاریکتر یا متروکتر از راهروی کلیسای جامع است، مجموعهای غنی جادو و طلسمات از میخانههای قدیمی قهوهای - یکی از آنها پر از نمایشهای قلابی بازیگرانی است که مدتها خاموش بودهاند: چیزی در هوا که از کتابهای قدیمی، نقاشان قدیمی و نویسندگان قدیمی دعا نفس میکشد، مکانی فراتر از همه چیز»{۵۴}مکانهای دیگری که میتوان برای شنیدن صدای ناقوس در نیمهشب انتخاب کرد - یک کاخ کریستالی - که با ترس از گوشهای بر بسیاری از چیزهای دعانویس پیرانشهر گذشته فشار میآورد: یک ساحل پژمرده که خشک شده است؛ یک ساختمان کوچک با ستونها و نماهای شبیه به جادو و طلسمات کلیسا که
همیشه تا زانو در سبدها، گلها و سبزیجات پراکنده فرو رفتهاند؛ جمعیتی که به نظر نمیرسد هرگز بخوابد و تمام تلاش دعا خود را میکند تا مانع از طلسم خوابیدن دیگران شود: مکانی که در آن آخرین شامها و دلچسبترین صبحانهها در پیادهروها به یکدیگر تنه میزنند.» از زمان کشیدن این تصویر آنقدر گذشته است که خطوط تغییر کردهاند و جزئیات به سختی قابل تشخیص هستند. اما لحن هنوز همان است. ساختمان قدیمی و باشکوه در طلسم نویس گوشه میدان، زمانی خانه شهری یا کاخ یک اشرافزاده بوده و دعانویس هادیشهر اغلب حکاکی شده است. با این حال، جالبتر این است که آن را به عنوان «غار هماهنگی» در نظر بگیریم، که زمانی توسط «پدی گرین» معروف طلسم هدایت میشد.
در آن زمان، این قدیمیترین نوع تالار دعا موسیقی بود، جایی که پسران گروه کر، سرودهای شاد و جدی میخواندند، در حالی که تماشاگران قلوه، دنده کبابی و سیبزمینی پخته مصرف میکردند و طلسم نویس با تناول فراوان، از آن لذت میبردند. جادو و طلسمات این ترکیب از بهترین دعانویس شهر بین رفته است و شام خوردن با موسیقی دیگر رواج ندارد. این مکان با تعداد زیادی از پرترههای تئاتری عجیب، قدیمی و مدرن، که برخی از آنها شایسته بودند، پر شده بود، در حالی که خود پدی، با چهرهای سرخ، در اطراف قدم میزد و با مهمانان صحبت میکرد. وقتی کسی را منتظر میدید یا ظاهراً غفلت کرده بود، با بهانههای دوستانه و مودبانه مداخله میکرد، پیشخدمتها را احضار میکرد و اشتباه را جبران میکرد.
برای بازدیدکنندگان اتفاقی شهر، این یک سرگرمی کاملاً جدید و عجیب بود. بعدها به باشگاه فالستاف تبدیل شد که به سرنوشت باشگاههای زودگذر دچار شد. اکنون باشگاه
راز این کار این بود. دیوارها تا خط ستونها امتداد داشتند، یک عمق یا فرورفتگی سایهدار ایجاد شد که با قرنیز سنگین هماهنگ بود و به طول کلیسا بسیار افزوده شد. در چاپهای قدیمی میتوانیم این اثر را ببینیم. مسیر بهترین دعانویس شهر پیادهرو به جای پشت ستونها، مانند الان، از جلوی آنها عبور میکرد. به طور خلاصه، در آن زمان به جای یک ردیف ستون، که اکنون هست، یک ایوان جادو و طلسمات بود. این نشان میدهد که چگونه یک لمس ساده، به اصطلاح، کل شخصیت یک اثر را از بین میبرد. علاوه بر دعانویس شاهین دژ این، کل بنا قبلاً با فانوسهای بسیار زیبا، پرهها، ساعتهای آفتابی و غیره تزئین میشد که به آن سبکی و جلوه میبخشیدند.
مرمتگران فکر بهترین دعانویس شهر نکردهاند که جایگزین کردن اینها بهترین دعانویس شهر مناسب باشد. کلیسا و حیاط آن، محوطه بزرگی را در بلوک بین بازار و خیابان بدفورد پوشاندهاند و از طریق نردههایی که به چهار خیابان اطراف آن باز میشوند، قابل مشاهده است. باید آن را باز کرد و به عنوان یک باغ طراحی کرد. کمتر کسی حتی به وجود آن شک دارد. در این حیاط بزرگ، برخی از جالبترین افراد مشهوری که در طول زندگی خود کاونت گاردن را تسخیر کردهاند - عمدتاً بازیگران - مانند مکلین پیر، آرمیدهاند. دعانویس نقده آقای تاکری تصویری از کاونت گاردن دارد که به طرز تحسینبرانگیزی حس و حال به جا مانده از آن مکان را منتقل میکند.
«دو تئاتر ملی بزرگ در یک طرف، حیاط کلیسایی پر از مشاهیر کپکزده اما جاودان در طرف دیگر؛ حاشیهای از خانهها که هر گوشهاش پر از حکایت یا تاریخ است؛ جادو و طلسمات گذرگاهی که اغلب تاریکتر یا متروکتر از راهروی کلیسای جامع است، مجموعهای غنی جادو و طلسمات از میخانههای قدیمی قهوهای - یکی از آنها پر از نمایشهای قلابی بازیگرانی است که مدتها خاموش بودهاند: چیزی در هوا که از کتابهای قدیمی، نقاشان قدیمی و نویسندگان قدیمی دعا نفس میکشد، مکانی فراتر از همه چیز»{۵۴}مکانهای دیگری که میتوان برای شنیدن صدای ناقوس در نیمهشب انتخاب کرد - یک کاخ کریستالی - که با ترس از گوشهای بر بسیاری از چیزهای دعانویس پیرانشهر گذشته فشار میآورد: یک ساحل پژمرده که خشک شده است؛ یک ساختمان کوچک با ستونها و نماهای شبیه به جادو و طلسمات کلیسا که
همیشه تا زانو در سبدها، گلها و سبزیجات پراکنده فرو رفتهاند؛ جمعیتی که به نظر نمیرسد هرگز بخوابد و تمام تلاش دعا خود را میکند تا مانع از طلسم خوابیدن دیگران شود: مکانی که در آن آخرین شامها و دلچسبترین صبحانهها در پیادهروها به یکدیگر تنه میزنند.» از زمان کشیدن این تصویر آنقدر گذشته است که خطوط تغییر کردهاند و جزئیات به سختی قابل تشخیص هستند. اما لحن هنوز همان است. ساختمان قدیمی و باشکوه در طلسم نویس گوشه میدان، زمانی خانه شهری یا کاخ یک اشرافزاده بوده و دعانویس هادیشهر اغلب حکاکی شده است. با این حال، جالبتر این است که آن را به عنوان «غار هماهنگی» در نظر بگیریم، که زمانی توسط «پدی گرین» معروف طلسم هدایت میشد.
در آن زمان، این قدیمیترین نوع تالار دعا موسیقی بود، جایی که پسران گروه کر، سرودهای شاد و جدی میخواندند، در حالی که تماشاگران قلوه، دنده کبابی و سیبزمینی پخته مصرف میکردند و طلسم نویس با تناول فراوان، از آن لذت میبردند. جادو و طلسمات این ترکیب از بهترین دعانویس شهر بین رفته است و شام خوردن با موسیقی دیگر رواج ندارد. این مکان با تعداد زیادی از پرترههای تئاتری عجیب، قدیمی و مدرن، که برخی از آنها شایسته بودند، پر شده بود، در حالی که خود پدی، با چهرهای سرخ، در اطراف قدم میزد و با مهمانان صحبت میکرد. وقتی کسی را منتظر میدید یا ظاهراً غفلت کرده بود، با بهانههای دوستانه و مودبانه مداخله میکرد، پیشخدمتها را احضار میکرد و اشتباه را جبران میکرد.
برای بازدیدکنندگان اتفاقی شهر، این یک سرگرمی کاملاً جدید و عجیب بود. بعدها به باشگاه فالستاف تبدیل شد که به سرنوشت باشگاههای زودگذر دچار شد. اکنون باشگاه
- ۰ ۰
- ۰ نظر
دعانویس صدرا