سه شنبه ۲۰ مرداد ۰۵ ۲۳:۴۳ ۱۴ بازديد
و بقایای کلبههای چوبی دیده شد. با این حال، دومیها، هم از نظر شکل و هم از نظر مصالح، با نمونههای دعانویس گلباف پورت فمین بسیار متفاوت بودند، زیرا در آن منطقه درختی حاجت گرفتن وجود نداشت، آنها از چوبهای آب آورده ساخته شده و شیطانی به شکل مخروطی روی هم چیده شده بودند. کشتی هوپ با عبور از دماغه والنتین، به سمت دعانویس جنوب کشیده شد و خشکی را در عرشه دعا خود نگه داشت. شب هنگام در خلیج فیلیپ گیدلی، دعانویس بندر گز در پایین خلیج ویلز، لنگر انداخت و تا 29 ژانویه در آنجا تحت تأثیر آب و هوا قرار داشت.
سواحل خلیج ویلز پوشیده از چوبهای انبوهی است که تا لبه آب، به جز در سمت جنوب غربی، رشد کردهاند. شیطان فراوانی زیاد ماهیچهها و صدفهای کوهی، سرخپوستان را به خود جذب توسل میکند که خیمههایشان{45}ایستاده پیدا شدند و از ظاهر سبز شاخههایی که دین با آنها شکل گرفته بودند، به نظر حرز میرسید که اخیراً برپا شدهاند. پس دعانویس فاضل آباد از ترک خلیج دعانویس ویلز، کشتی هوپ از خلیج فاکس و تنگه سر ادوارد اوون دیدن کرد که تصور میشد به خلیج لوماس، روبروی پورت فمین، منتهی میشود. اما پس از ده پیشینه تاریخی مایل دویدن به سمت بالا، به آبهای
کمعمق رسیدند و دعا از آنجا که هیچ جریان یا جزر و مدی وجود نداشت، جفت روحی به خشکی رسیدند و دریافتند که فرشتگان یک مایل و نیم دورتر، تنگه به خشکی پست ختم میشود. روز دیگر، هنگام پیشروی در امتداد ضلع جنوبی ارواح تنگه برنتون، دود آتش سرخپوستان در نزدیکی ساحل مشاهده شد. از آنجایی که این اولین باری بود که بومیان این بخش دیده میشدند، مسیر به سمت آنها تغییر کرد تا اینکه کشتی هوپ لنگر انداخت. سپس سه سرخپوست نزدیک شدند، پوست برخی از حیوانات را بالا گرفتند و آنها روح را به خشکی دعوت کردند. جادوگر قایق
کوچک به دعانویس گالیکش بیرون کشیده شد و آقایان ویکهام و رولت، به همراه رابینسون، ناخدا، به ساحل رفتند. فوئگیها به هر یک از اعضای گروه یک نماز خواندن پوست روباه هدیه دادند شیاطین که در عوض به آنها چیزهای بیارزشی دادند. طلسم پس از گفتگوی کوتاهی، قایق آنها را اعمال صالح ترک کرد و آن شب دیگر هیچ ارتباطی برقرار نشد. صبح روز بعد، یک قایق کانو به کشتی رسید شماره ملا که شامل سه فرشته مرد جوان، دو زن و سه کودک بود که کوچکترین آنها بیش دعانویس از چهار ماه ذکر نداشت. آنها به محض اینکه کافران به کشتی رسیدند، سوار
قایق شدند و با تمام اشیاء قیمتی عبادت کردن که داشتند، تجارت ابجد فعالی را آغاز کردند. و در ازای چند دکمه، یک بطری شیشهای یا یک قوطی خالی گوشت دعانویس کنسرو شده، بسیاری از کالاهای آنها مبادله شد. آنها چندین پوست روباه با خود داشتند، اما هیچ نوع خز دیگری، به جز لباسهایشان که از فک یا گواناکو به علوم غریبه دست آمده بود، نداشتند: و اگرچه بسیاری از آنها پوست پنگوئن را از کمربند خود آویزان کرده بودند، برخی حتی آن پوشش را هم نداشتند. این قایق کانو دیگری را دنبال کرد که قدیس فرشتگان شامل پیرمردی شصت یا هفتاد
ساله با ریش خاکستری، یک زن مسن و دو کودک بود. قبل از اینکه به کشتی برسند، رمل سگهای خود را به ساحل آوردند. اگرچه بازدید این هندیها خیلی طول نکشید، اما آنها وقت کافی برای دلهدزدی داشتند. یکی از مردان جوان که در حال سوار شدن به قایق دیده شد، از رفتارش هیجانزده شده بود،{46}سوءظن به دزدیده شدن چیزی توسط او وجود داشت و یک کوزه حلبی طلسمات زیر شنلش پنهان شده بود. از آنجایی که احتمال جدایی قریبالوقوع آنها وجود داشت و آقای گریوز از اینکه مجازات باعث پارگی شود، میترسید، او را از کشتی دعا بیرون کرد.
بقیه خیلی زود به دنبال او رفتند و به خشکی رسیدند. کلیسا پس از روشن کردن آتش، مردان دور آن شیاطین چمباتمه زدند. در حالی که زنان برای جمعآوری صدف اعزام شدند. به مذهب محض اینکه بومیان غذایشان را تمام کردند، سوار کشتی شدند و به سمت شرق حرکت کردند. روز بعد دوباره به کشتی دعا مقدس هوپ سر زدند، اما شاید به دلیل اتفاقی که روز قبل افتاده بود، تا زمانی که با کلمات «هو-سی، هو-سی» که به معنی «بیا، بیا» است، دعوت نشدند، به آنجا نرفتند. چند دقیقه بعد اعتماد دوباره برقرار شد و آنها شروع به معامله
کردند. معامله با اهدای یک گردنبند صدفی توسط یکی از زنان آغاز شد و در جادو سیاه ازای آن، به هر یک از زنان و کودکان کلاه قرمز و مدال داده شد. کشتی هوپ از آنجا به خلیج سوپ سادز رفت، جایی که خدمه لباسهای
سواحل خلیج ویلز پوشیده از چوبهای انبوهی است که تا لبه آب، به جز در سمت جنوب غربی، رشد کردهاند. شیطان فراوانی زیاد ماهیچهها و صدفهای کوهی، سرخپوستان را به خود جذب توسل میکند که خیمههایشان{45}ایستاده پیدا شدند و از ظاهر سبز شاخههایی که دین با آنها شکل گرفته بودند، به نظر حرز میرسید که اخیراً برپا شدهاند. پس دعانویس فاضل آباد از ترک خلیج دعانویس ویلز، کشتی هوپ از خلیج فاکس و تنگه سر ادوارد اوون دیدن کرد که تصور میشد به خلیج لوماس، روبروی پورت فمین، منتهی میشود. اما پس از ده پیشینه تاریخی مایل دویدن به سمت بالا، به آبهای
کمعمق رسیدند و دعا از آنجا که هیچ جریان یا جزر و مدی وجود نداشت، جفت روحی به خشکی رسیدند و دریافتند که فرشتگان یک مایل و نیم دورتر، تنگه به خشکی پست ختم میشود. روز دیگر، هنگام پیشروی در امتداد ضلع جنوبی ارواح تنگه برنتون، دود آتش سرخپوستان در نزدیکی ساحل مشاهده شد. از آنجایی که این اولین باری بود که بومیان این بخش دیده میشدند، مسیر به سمت آنها تغییر کرد تا اینکه کشتی هوپ لنگر انداخت. سپس سه سرخپوست نزدیک شدند، پوست برخی از حیوانات را بالا گرفتند و آنها روح را به خشکی دعوت کردند. جادوگر قایق
کوچک به دعانویس گالیکش بیرون کشیده شد و آقایان ویکهام و رولت، به همراه رابینسون، ناخدا، به ساحل رفتند. فوئگیها به هر یک از اعضای گروه یک نماز خواندن پوست روباه هدیه دادند شیاطین که در عوض به آنها چیزهای بیارزشی دادند. طلسم پس از گفتگوی کوتاهی، قایق آنها را اعمال صالح ترک کرد و آن شب دیگر هیچ ارتباطی برقرار نشد. صبح روز بعد، یک قایق کانو به کشتی رسید شماره ملا که شامل سه فرشته مرد جوان، دو زن و سه کودک بود که کوچکترین آنها بیش دعانویس از چهار ماه ذکر نداشت. آنها به محض اینکه کافران به کشتی رسیدند، سوار
قایق شدند و با تمام اشیاء قیمتی عبادت کردن که داشتند، تجارت ابجد فعالی را آغاز کردند. و در ازای چند دکمه، یک بطری شیشهای یا یک قوطی خالی گوشت دعانویس کنسرو شده، بسیاری از کالاهای آنها مبادله شد. آنها چندین پوست روباه با خود داشتند، اما هیچ نوع خز دیگری، به جز لباسهایشان که از فک یا گواناکو به علوم غریبه دست آمده بود، نداشتند: و اگرچه بسیاری از آنها پوست پنگوئن را از کمربند خود آویزان کرده بودند، برخی حتی آن پوشش را هم نداشتند. این قایق کانو دیگری را دنبال کرد که قدیس فرشتگان شامل پیرمردی شصت یا هفتاد
ساله با ریش خاکستری، یک زن مسن و دو کودک بود. قبل از اینکه به کشتی برسند، رمل سگهای خود را به ساحل آوردند. اگرچه بازدید این هندیها خیلی طول نکشید، اما آنها وقت کافی برای دلهدزدی داشتند. یکی از مردان جوان که در حال سوار شدن به قایق دیده شد، از رفتارش هیجانزده شده بود،{46}سوءظن به دزدیده شدن چیزی توسط او وجود داشت و یک کوزه حلبی طلسمات زیر شنلش پنهان شده بود. از آنجایی که احتمال جدایی قریبالوقوع آنها وجود داشت و آقای گریوز از اینکه مجازات باعث پارگی شود، میترسید، او را از کشتی دعا بیرون کرد.
بقیه خیلی زود به دنبال او رفتند و به خشکی رسیدند. کلیسا پس از روشن کردن آتش، مردان دور آن شیاطین چمباتمه زدند. در حالی که زنان برای جمعآوری صدف اعزام شدند. به مذهب محض اینکه بومیان غذایشان را تمام کردند، سوار کشتی شدند و به سمت شرق حرکت کردند. روز بعد دوباره به کشتی دعا مقدس هوپ سر زدند، اما شاید به دلیل اتفاقی که روز قبل افتاده بود، تا زمانی که با کلمات «هو-سی، هو-سی» که به معنی «بیا، بیا» است، دعوت نشدند، به آنجا نرفتند. چند دقیقه بعد اعتماد دوباره برقرار شد و آنها شروع به معامله
کردند. معامله با اهدای یک گردنبند صدفی توسط یکی از زنان آغاز شد و در جادو سیاه ازای آن، به هر یک از زنان و کودکان کلاه قرمز و مدال داده شد. کشتی هوپ از آنجا به خلیج سوپ سادز رفت، جایی که خدمه لباسهای
- ۰ ۰
- ۰ نظر