بهترین روش‌ها برای دعانویس دورود که باید بدانید

۱۴ بازديد
می‌شد. او کلیدهای خاصی را فعال می‌کرد که امکان تخلیه سلول‌های ذخیره انرژی را که باعث کافر اوردرایو کشتی پزشکی می‌شدند، فراهم می‌کرد. برای قرار دادن حتی یک کشتی پنجاه طلسم تنی در حالت اوردرایو، دعانویس مقادیر عظیمی از انرژی لازم بود و هنگام خروج، فرشتگان مقادیر عظیمی از آن بازگردانده می‌شد. این قدرت به اونس انرژی خالص و خام بالغ می‌شد و به عنوان یک اقدام احتیاطی ایمنی، چنین مقادیری معمولاً درست قبل از به آب انداختن یک کشتی پزشکی در سلول‌های دوهان قرار دعانویس علی آباد کتول داده کافران می‌شدند و هنگام فرشته ارواح بازگشت دوباره دعانویس تخلیه می‌شدند. اما اکنون،

کالهون کلیدهایی را فعال می‌کرد که مقدار نسبتاً باورنکردنی از انرژی مذهب را برای تخلیه در میدان شبکه فرود اطرافش - در صورت لزوم - در دسترس قرار می‌داد. او به سمت صندلی کنترل برگشت. سفینه به شدت شیاطین تکان خورد. میدان مغناطیسی زمین آن را بدون هیچ ملایمتی حرکت می‌داد. دست‌های کالهون به سختی پشت صندلی جادو سیاه خلبانی‌اش را گرفته بودند که ناگهان تکان شدیدی خورد و نزدیک بود آزاد شوند. او به سختی از برخورد با دیوار پشتی کابین به دلیل شتاب اعمال رمال شده جان سالم به در برد. اما او خیلی از سیاره دور بود. او

در انتهای اهرمی به طول پنجاه هزار مایل قرار داشت. برای اینکه آن اهرم بتواند او را به شدت تکان دهد، به تنظیمات خاصی نیاز بود. اما کسی در حال انجام این تنظیمات بود. تکان جهت حرکت را عوض کرد. او به جفت روحی طرز وحشیانه‌ای به صندلی جادو سیاه که به آن چسبیده بود، پرتاب شد. او تقلا کرد. تکان دیگری، در شیاطین جهتی دیگر. تکان دعانویس دیگری بی‌حرکت. او را به شدت به دین سمت صندلی پرتاب کرد. پشت سرش، مورگاتروید دعانویس با عصبانیت جیغ می‌کشید و با سرعت از میان کلبه عبور می‌کرد. او با هر چهار پنجه و

دمش جاهایی را برای نگه داشتن شماره ملا چنگ می‌زد. یک تکان دیگر. کالهون به سختی کمربند ایمنی را بسته فرشتگان بود که ناگهان تکان شدیدی نزدیک بود دوباره او را از آن به بیرون پرتاب کند و به سقف کابین برخورد کند. باز هم یک موج شدید شتاب. او به سمت کنترل‌ها قدیس تقلا می‌کرد. تکان‌ها و سقوط‌های کشتی به طرز غیرقابل تحملی افزایش طلسمات یافت. حالت تهوع داشت. یک بار آنقدر شدید به صندلی کنترل فشار داده شد که نزدیک بود از هوش برود، و سپس جهت فشار دقیقاً برعکس دعا شد، طوری که خونی نسخ خطی که به سرش

می‌ریخت، انگار می‌خواست آن را منفجر کند. بازوهایش از کنترل خارج شدند. گیج شد. اما وقتی دستانش به صفحه کنترل برخورد کرد، با وجود کبودی‌شان، سعی کرد به دکمه‌های کنترل بچسبد و هر بار آنها را به پایین پرتاب می‌کرد. عملاً تمام مدارهایش از کار افتاده بودند، اما یکی... انگشتان بی‌حسش آن را پرتاب کردند. غرشی برخاست، چنان سهمگین که گویی انفجاری رخ داده کلیسا است. او به کلیدی که مدار تخلیه سلول‌های دوهانی‌اش حاجت گرفتن را فعال می‌کرد، رسیده بود. او آن را پرتاب کرده بود. این غرش به گونه‌ای طراحی شده روح بود که ذخیره انرژی اضافی کشتی کوچک

را پس از بازگشت از وظیفه به انبار ستاد فرماندهی منتقل کند. اما اکنون، این انرژی به میدان شبکه فرود در بیرون سرازیر می‌شد. این انرژی معادل صدها میلیون کیلووات ساعت بود که در کسری از ثانیه تحویل داده می‌شد. بوی دعا دعا ازن به مشام می‌رسید. صدا مانند غرش رعد بود. اما ناگهان آرامشی عجیب و دعا نویسی دعانویس دورود باورنکردنی برقرار شد. چراغ‌ها جادوگر با لرزش انگشتانش روشن شدند و کلیدهای قطع‌کننده مدار را دوباره دعانویس ماسال وصل کردند. مورگاتروید با عصبانیت جیغ زد و ناامیدانه به قفسه ابزارآلات چسبید. اما صفحه‌های دید دوباره روشن نشدند. کالهون فحش داد. او به

سرعت، کلیدهای قطع‌کننده مدار بیشتری را پرتاب کرد. نشانگر نزدیکترین شیء، حضور ماریس سوم را در چهل و چند هزار مایلی نشان می‌داد. نشانگر دمای بدنه حدود پنجاه و شش درجه بالا رفته بود. میدان گرانش داخلی، به طور ضعیفی روشن شد و سپس به حالت عادی برگشت. اما صفحه‌ها روشن نشدند. آنها دعا علوم غریبه برای همیشه مرده بودند. کالهون برای چند ثانیه خشمگین شد. سپس خودش را کنترل کرد. دعانویس خمام مورگاتروید با ناامیدی غرغر کرد: « چی-چی-چی! » « چی-چی! » «خفه شو!» کالهون غرید. «یه پسر زرنگِ به گل نشسته یه احضار راه جدید برای اعمال صالح ذکر ارتکاب

قتل مشرکان پیدا کرده. نزدیک طلسم نویس شیطان بود از مجازاتش هم فرار کنه! فکر کرده بود می‌تونه ما رو مثل سگی که موش رو می‌زنه، تا سر حد شماره ملا مرگ تکون بده، فقط داشت از یه زمینِ توریِ فرود برای این کار استفاده می‌کرد!
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.